سيد محمد باقر برقعى
3230
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
ميزبان ساخته جشنى كه همىگفتى * بود چون جشن مهين خسرو ساسانى چنگ در چنگ نشسته دوسه خنياگر * هريكى همچو نكيسا به خوشالحانى باده در دست بتى دلبر و زيبارو * چهرهاش همچو گل سرخ بيابانى خوان بگسترده به خوشرويى خوانسالار * گونهگون چيده خورشها به فراوانى « باژخوانان » برم آورد يكى « برسم » « 2 » * گفت كاين است خود از شيوهء شاهانى بايد اى دوست بدين شيوهء ورجاوند « 3 » * چون نياكان كنى از جان تو نگهبانى شادمان گشتم از اين گفته و زير لب ، * گفتم : احسنت و زه ، اى گوهر ايرانى در تو گرد آمده يكباره نكوخويى * وز تو فرمند شده شيوهء يزدانى خيره گشتم به دو چشمانش و شك بردم * كاو فرشتهست بدين مهر و وفايانى گفتمش من به چنين شيوه تو را مانم * گرچه در كيش بهى خود تو مرا مانى آرى آرى كه مرا هست چنين باور * آفرين بر تو هم اى دوست كه مىدانى سرفرازيست از آن كس كه نگه دارد * راه و انديشه و كردار نياكانى سرورى بايد و آزادگى و رادى * هركه را بويه به سر هست جهانبانى گرنه انسان بودش كامه سرافرازى * مرده به ، آن تن گنديدهء انسانى برترى جويم و آزاده ازيرا هست * بويهام ايو خدايى « 4 » نه پريشانى همرها ، كام من آن است كه تا بينم * زير يك پرچم ايران و هم ايرانى پشتهء كشور ايران شود آبادان * دور بينيمش از اين بىسر و سامانى بزداييم ز ايران به نكورايى * خوى بيگانگى و خيم انيرانى هست مهكامهء من تا كه همىبينم * گرد هم گنجهاى و رازى و شروانى آيد آن روز كه بينم به كنار هم * بصرى و بلخى و قفقازى و افغانى گوهر آيد به خراسان همى از بحرين * سوى بحرين رود زرّ خراسانى
--> ( 2 ) - يك دسته به هم پيچيدهء تركهء انار يا تركه از زر كه در موقع خوراك كنار دست پادشاهان مىنهادند . به صورت barsom و barsam آمده است . ( 3 ) - شكوهمند ، معجزهآسا ، معجزهگر . . . ( 4 ) - « ايوهخوتائى » يا « ايوخدايى » واژهء پهلوى است به معنى يك فرمانروايى ( وحدت ) .